تبليغاتX
عاشق دل شکسته






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

بدجور دلم گرفته


نويسنده: سعاد مورخ: پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 در ساعت: 16:46
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

راستی ۲۲ آذر تولدمه یادتون نره ها من کادو میخوام اوکی

بووووووووووووووووووووس

قربون همتون

بابای


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه هفدهم آذر 1388 در ساعت: 14:20
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



توی کافی نت

 

سلام به همگی

خوبین ان شاالله

من حالم بد نیست

ولی چند روزه پیش دقیقا پنج شنبه عشقمو واسه همیشه از دست دادم

الان کافی نتم واسه همین زیاد نمی تونم توضیح بدم فقط فهمیدم نمیشه هر کسی و عاشق کرد

نمیشه آدم به زور بخواد با قسمت بجنگه و بگه من خودم می تونم قسمتمو بسازم

چقدر حقیقت تلخه

این روزا تنهام

تنهاتر از همیشه

اما ناراحت نیستم

نمیدونم چرا واسه از دست دادن عشقم گریه نکردم نمی دونم چرا دیگه دوس ندارم عاشق بشم

می دونید خیلی راحت میشه یه نفرو حالا به هر حال یه جورایی به دست آورد اما اینکه چه طور میشه که بمونه نره از دستش ندیم با خداست

من خیلی دلم گرفته اما هنوز به زندگی به آینده به خیلی چیزا که در پیش رو دارم امید دارم

می دونم حتما حکمتی توش بوده که یه نفر بیاد تو زندگیم و بعد ۴ ماه از پیشم بره میدونید من خواستم اما نشد

نمی دونید چقدر سخته از دست دادن کسی که با تمام وجود حسش می کردین خیلی دوسش داشتین

مسخره است همه چی زندگی آینده عشق و عاشقی اعتماد به یه شخص امید و آرزو خیلی چیزا

همش چرته

اصلا نمیشه با سرنوشت با تقدیر چه میدونم با خیلی چیزا نمیشه جنگید

بیخیال فدا سرتون

میدونید همه چی درسته همه چی خوبه این وسط دل ما دل نیست

من دیگه باید برم ببخشید آپ میکنم اما نه خبر میدم نه سر میزنم واسم دعا کنید

بگین چرا بعضی وقتا این جوری میشه

چرا بیشتر موقع ها آدما خیلی راحت دل میکنن بدون اینکه به این فکر کنن که با رفتنشون یه دل قراره بشکنه

هرچند دل ما که تیکه پاره شد رفت دیگه دلی نمونده

بیخیال بچه ها زیاد حالم خوب نیست فقط یه چیز اینکه فکر نمیکردم اینجوری باشی تنها دلیل زندگیم

چه راحت و آسون بی خیالم شدی و رفتی

یعنی این قدر دل کندن واست راحت بود

چرا به این راحتی پشتمو خالی کردی

می دونی الان دیگه به هیشکی نمی تونم اعتماد کنم

هرکی بگه دوست دارم بهش میگم دروغ میگی

هرکی بگه ............

اصلا بی خیال

آره مثل همیشه بی خیال واسه تو چه اهمیتی داره

قرار بود هیچ وقت تنهام نذاری

قرار بود پشت هم باشیم اما تو..........

بازم میگم فدا سرت مهربون

خدا بزرگه

بالاخره منم یه خدایی دارم

بچه ها دیرم شده من میرم بازم معذرت بابت سر نزدن میبوسمتون

خیلی دوستون دارم

مراقب خودتون باشین

یا علی

 


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه هفدهم آذر 1388 در ساعت: 14:14
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



زیبا بنگرید

 

حکایت جالبیه حیفم اومد ننویسمش بخونینو کیف کنین

"زیبا بنگرید "
یک روز صبح زنی بسیارپیر درآینه نگاه کرد ودیدکه تنها 3 تار مو روی سر خود دارد ، با آرامشی خاص گفت : فکر کنم امروز موهایم را ببافم ، سپس موهایش را بافت وآن روز روز بسیار خوبی بود .
چند روز بعد همانطور که در آینه نگاه می کرد وخود را برای آن روز آماده می کرد دید ک تنها 2 تا ر مو باقی مانده است .با خود گفت :چه عالی امروز موهایم را از فرق باز خواهم کرد .سپس چنانکه باید وشاید موهایش را از فرق باز کرد وآن روز نیز روز خوبی را پشت سر گذاشت .یک هفته بعد دیدکه فقط یک تار مو دارد با خود گفت: فقط یک تار مو ؟ فهمیدم ، امروز موهایم رادم اسبی می بندم وان روز هم مثل همیشه روزخوبی داشت .
فردای آن روز درآینه نگاه کرد ودید که دیگر هیچ مویی ندارد. پیرز ن گفت : بالاخره تمام موهایم ریخت .خب چه عالی ، دیگر مجبور نیستم مقداری از وقتم را بر سر درست کردن موهایم هدر بدهم

 


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 11:15
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



ای دور مانده از من

 


ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 11:9
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



یادته نه

 

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دل خوشیا آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پره عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن

به روح و جسم و تن من

 

مهربونم یادته نه

خیلی دوست دارم خییییییییییییییییییییلی زیییییییییییییییاد

من واقعا دیوانه وار دوست دارم

ان شا ا... هرچه زودتر به هم برسیم

نمیدونم چرا دلم روشنه ما به هم میرسیم

با اینکه یه ۳ سالی مونده تا اون روز اما دلم میگه ما هیچ وقت از هم جدا نمیشیم

با اینکه از دیروز تا حالا ازت بی خبرم

اما باز میگم خدا بزرگه

اصلا بزار بگن خوشی زده زیر دلم

با اینکه از صبح تا حالا صد دفعه بهت پیام دادم و هی نرسیده اما هی به خودم میگم بالاخره درست میشه آره من مطمَِئنم همه چیز یه روزی واقعا درست میشه

راستی میخوام بدونی دیگه نمیخوام رفیق نیمه راه باشم

میخوام دوست و مونس و همراه و همدل و هم نفس و همه کسه همیشگیت باشم

یعنی میشه یه روز واقعا واسه همیشه بشی مال خود خودم

اگه خدا بخواد حتما میشه

من تو رو خیلی دوس دارم به خدا حاضر نیستم به راحتی به سادگی با یه حرف با یه بهونه یا یه ناراحتی یا یه مشکل کوچیک یا حتی بزرگ تو رو از دست بدم

من نمیخوام بری من نمیخوام برم

تو رو خدا قول بده بشی مال خود خودم

میدونم با تو خوشبخت ترین آدم روی زمین میشم

بی تو ..............

بی تو زندگی بیرنگه

آره زندگی بی تو بی رنگه

هیچی واسم معنا نداره اگه بری میشم یه مرده ی متحرک

قبل از اینکه تو بیای تو زندگیم تنها هدفم تو این دنیا درس خوندن و مهندس شدن بود اما از وقتی تو اومدی تو زندگیم هدفم تو شدی درس و بی خیال شدم میدونی یه وقتایی میگم یعنی این منم

همون سعاد مغرور همونی که هیشکیو جز خودش دوس نداشت

اما نه من عوض شدم

من با اومدنت یه آدم دیگه شدم یه وقتایی میگم اصلا هیچی نبودم تو که اومدی معنادار شدم

وقتی با هم خوبیم درسامو پروژه هامو خوب می خونم و انجام میدم اما وقتایی که نیستی همش نگرانتم اصلا درسو دانشگاه و زندگی و همه چی بالکل تعطیل

جالبه نه

تعجب نکن منه دیوونه واقعا دوست دارم هنوزم اسمت که بیاد گریم میگیره

من رو اسمت قسم میخورم

من تو رو با تمام وجودم حس کردم

به خدا بی تو میمیرم مهربونم

باور کن من بی تو یه لحظه رو هم تاب نمیارم

امشب شب اعترافه

میخوام به یه چیز اعتراف کنم

میخوام با صدای بلند اعترافمو بگم

میخوام بگم عاشقتم

دیوونتم

میمیرم برات

آره میمیرم برات

نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

شاعرم شدم

چه دلم خوشه نه

نه گلم دلم خوش نیست

داغونم

دارم اشک میریزمو این کلماتو تایپ میکنم

ای کاش ازت خبر داشتم ای کاش این عادتتو ترک کنی مگه نگفتم بی خبر نرو مگه نگفتم منو چشم انتظار نذار مگه نگفتم منو نگران نکن

پس چی شد چرا باز این کارو کردی

گلم فدا سرت من منتظر میمونم

چشم به راه

گوش به زنگ

تا اون روزم خدا بزرگه

بالاخره مام یه خدایی داریم نه؟

گلم از حرفام ناراحت و دلگیر نشو

به خدا دست خودم نیست اگه این حرفارو میزنم اگه از رو دلخوری حرف بدی زدم به بزرگی خودت ببخش

من شرمنده ی روی گلتم

فقط یه چیز اگه این آپمو یه روز خوندی بدون

سعادت با چشم گریون و دل خسته و نگران و بی خبر از عشقش اینارو نوشت

یادت باشه به هم قول دادیم همو نشکنیم

به هم احترام بذاریم

همو دل نگرون نکنیم

بی خبر نریم

آره مهربونم من همیشه سپردمت دست خدا این بارم تو رو میسپارم دستش و ازش خواستم که تو رو واسه همیشه مال خودم نگه داره

خدا کنه یه خبری تا فردا ازت بشه و الا سعادت دق میکنه

خیلی دوست دارم مراقب خودت باش

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

بای

 


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 0:3
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



خدایا

 

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

 دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره

عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم

از این لبخند پژمرده ازاین احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمیگیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم کجای جاده دل تنگه

 میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 23:27
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



دلم بدجوری گرفته

 

حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم

دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم مثه عاشقای عالم تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم

مثه آینه روبرومه حس با تو بودن من

دارم از دست تو میرم عاشقی کن منو نشکن

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 23:17
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



دلم گرفته میدونم که خوب میدونی که چرا دلم گرفته

 

این روزا دلم خیلی زود میگیره انقد بهونه گیر شدم که حد نداره

بیشتر موقع ها برای فرار از تنهایی و ناراحتی هام میرم لالا

آره میرم می خوابم

یه وقتایی ام تا صبح بیدارم همشم گریه میکنم روزی که می خواستم ازت جدا شم تا یه هفته همش گریه می کردم حتی وقتی ازت خواستم که بری باز دلم راضی نبود اما خوشحالم از این که دوباره برگشتی برگشتی و به زندگیم رنگ و بویی تازه بخشیدی

مهربونم من هیچ وقت نمیتونم برای همیشه تو رو یه روزی از یاد ببرم یادته میگفتی اگه بخوای می تونی

اما من اصلا نتونستم

به قول دوستم سارا

داشتم ذره ذره آب می شدم

واقعا داشتم از دست میرفتم

میدونی دلیل اصلیم واسه رفتن چی بود این بود که احساس می کردم منو نمیبینی

یا نه میبینیو نمیخوای منو انتخاب کنی

من با اینکه بودم اما انگار نبودم

دوسم داشتی اما هنوز انتخابم نکرده بودی

موندم چی شد که گفتی قبول هرچی تو بگی

اون روز خیلی خوشحالم کردی نمیدونی چقدر خوشحالم از اینکه بالاخره منو انتخاب کردی

من واقعا دوست دارم مهربون همیشگی خودتم اینو با تمام وجودت حس کردی

من عشق و تو چشات دیدم بارهاو بارها دیدم که چه طور با اون نگاه عاشقونت دلمو لرزوندی

میدونی!وقتی منو بغل میکنی انگار دنیا رو بهم دادی انگار ....اما نه چرا انگار؟

من واقعا با تمام وجودم تو رو حس میکنم بوی تنت لمس دستات اون بوسه هات همش قشنگو عاشقونه اس

من حاضر نیستم یه تار موتو با یه دنیا عوض کنم

موندم چرا فکر میکنی باز یه روزی میرم

من واقعا بهت اعتماد و اطمینان دارم

اما تو میترسی من برم

اما به خدا من نمی خوام برم

به خدا خیلی دوست دارم

حاضر هم نیستم تو رو به هیچ قیمتی از دست بدم

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 22:58
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



خدا ...

 

خدا ...

زیبا بود تمام نوشته ات

خوشبختی فقط چند کوچه پائین تر بود

راه اضافه رفتن درمانده ام کرده بود

راز بقا نیست زندگی

باور یک احساس است

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 22:41
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

سلام به همه ی دوستای گلم

خوبین بچه ها یه مدت نبودم شرمنده اگه نیومدم یا سر نزدم تو این مدت اتفاقای زیادی واسم افتاد یه سریش خوب بودن یه سریشم بد

اما چه خوب چه بد بلاخره تموم شدن

البته این تلخ و شیرینی های زندگی کم و بیش تو زندگی هر کسی امکان داره اتفاق بیفته امیدوارم که همیشه لبتون خندون باشه

هیچ وقتم چشاتون مثله من بارونی نشن

ببخشید اگه یه موقع ناراحتتون کردم

راستی داره تولدم از راه میرسه ها

اگه گفتین چه روزیه

باریکلا

۲۲ آذر

من کادو می خواما یادتون باشه بیاینو با یه نظر بهم کادو بدین

خیلی دوستون دارم مراقب خودتون باشین

بوووووووووووووووووس

بابای

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 21:36
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



خدا رو می شناسیم ؟

 

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* آنکه  خدا را در زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آنکه روزهایش بیهوده میگذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه بیستم شهریور 1388 در ساعت: 19:6
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

شب /ارزوهای عبث /چشمانی بیدار تا سحر
شب/سکوت/لحظه های متورم/دستانی خالی تر از دیروز
شب/خلوتهای ناب/مرور حسرتهای کهنه/ تهی از بیداری فریاد
شب/گریه/ موسیقی بی مفهوم/دفتر خیس از دانه های اشک
شب با مرگ همه ی آرزوهای نو رسیده صبح با مدفون کردن اجساد تازه ی امید ها در زیر خروارها لحظه ای که گذشته بی پروا و موذیانه سر در اتاق و خانه و هستی من میکشد.
شب در پس شکست خورشید مغرورانه چون هر روز میاید و من مبهوت و متحیر مانده ام به این بازی هر روزه.
شب با چین کمر پر شهوتش دامن به روی اسمان میکشد و در تنگنای این هستی کور مستانه میرقصد.
ومن هنوز در سطر اول این تحلیل مانده ام ٬
که چرا شب تاراج گر حس سرمستی هر روزه من است. شب خود را خلاصه کرده است در دو واژه اما در پس این دو واژه هزاران درد هزاران غم هزاران حس نا اسوده و سردر گم بیدارند
شب هیچ گاه مردد نیست هیچ گاه مضطرب و پریشان نیست اما با امدنش همه چیز را میشکند بغض را با هر چه سختی میشکند غرور را مستی رابا خود میسوزاند و میشکند
شب شهر بی بارانی نیست٬ هزارها باران چشمهایی را در خود دارد که شرم از او ندارند و همیشه با او میبارند.

_________________
کلمات را باید شست جور دیگر باید گفت.
 

نويسنده: سعاد مورخ: جمعه بیستم شهریور 1388 در ساعت: 19:1
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

 تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است… تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه بیستم شهریور 1388 در ساعت: 18:51
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

سلام بچه ها خوبین؟

راستش امروز بهترم هرچند امروز نتونستم عزیز دلمو ببینم اما عیب نداره خدا کریمه

راستی دیروز جواب اس ام اس امو داد گفت که ببخشید نگرانت کردم راستش افسرده شده بود حسابی

به خاطر کنکور ارشد

امروز قرار بود همو ببینیم که نشد!یعنی نتونست بیاد منو ببینه چون باید میرفت سپاه انقده دوست داشتم ببینمش حیف شد 

چقدر انتظار تلخه چقدر صبوری سخته

اما اگه آخرش وصال باشه انتظار و صبوریم شیرین میشه

به خدا سخته خیلیم سخته من زیاد طاقت این همه صبوریو انتظارو ندارم

ولی باز مثل همیشه میگم

خدا کریمه

خدا جونم یه خواهش ! یا نه بهتره بگم یه التماس

عزیز دلمو ازم نگیر من بدون اون میمیرم

راستی بابت نظراتتون ممنونم ازتون

خیلی دوستون دارم

مراقب خودتون باشین

بوووووووووووووووووووس

بابای

 


نويسنده: سعاد مورخ: پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 در ساعت: 21:58
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



گریه، فقط و فقط گریه...........

 

بچه ها سلام

راستش حسابی دلم گرفته دلم می خواد فقط بشینمو زاز زار گریه کنم

راستش از پنج شنبه تا الان هیچ خبری از عزیز دلم ندارم

موندم چی کار کنم

نه جواب اس ام اس هامو میده نه زنگ زدنامو

خدا کنه فقط هیچ طوریش نشده باشه و هرچه زودتر یه خبری ازش بگیرمو جوابمو بده

نمیدونید چقدر احساس تنهایی میکنم

از موقعی که فهمید تو کنکور ارشد قبول نشده تصمیم گرفت حسابی بشینه واسه کنکور دولتی سال دیگه درس بخونه

کلی برنامه ریزیو ..........

منم همش میگم نمیخوام مزاحم درس خوندنش بشم

موندم نمیدونم چیکار کنم

دعا کنید فقط یه بار فقط یه بار جوابمو بده

آخه چه طور دلش میاد بی خبر بزاره بره

این روزا کارم شده فقط گریه

خیلیا میپرسن چرا عاشق دل شکسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر میکنم حالا یا یه چند وقت دیگه به جوابشون برسن

میدونید من همیشه تنها بودم

همیشه بی کس..........

همیشه..................

بی خیال بالاخره منم یه خدایی دارم

خدا کریمه

عزیز دلم کاش میدونستی چقدر دل تنگتم

چه طور دلت میاد این همه نگرانم کنی؟

مگه نمیدونی چقدر دوست دارم

مگه نمیدونی من بدون تو میمیرم

پس چرا این قدر بی خیالمی

چرا یادی از من نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها حالم خیلی خرابه واسم دعا کنید

 


نويسنده: سعاد مورخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 در ساعت: 15:14
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

سلام بچه ها خوابم نمیومد گفتم بیام نت ..............

این آپ امشبم خیلی جالبه حتما بخونیدو نظر بدین ...........!باشه! قربون همتون

مقايسه دختر و پسرهاي ايروني(جدی نگیرین)
این یه پست کاملا دخترونست واقعا از همه پسرا معذرت میخوام بالاخره دخترا هم حق دارن بخندن اما فقط واسه خندست جدی نگیرید
وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
-------------------------------------------------------------------------------
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد


وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
 
گفتم که جدی نگیرین ولی خداییش چیزایی که مربوط به دختراستو من قبول دارم
یعنی واقعیت داره در مورد من یکی که یه جورایی صدق می کنه
 
 

نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 3:28
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



یه دنیا دوست دارم عزیزم

   

بچه ها چیزی که در ادامه می خونید حرفای دلمه که یه چند روز پیش نوشتمشون جالبن خودم وقتی می خونم یاد اون روزا می افتم

آخی یادش به خیر

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستش دقیقا نمی دونم باید از کجا شروع کنم اما می خوام از روز اول آشناییمون تا حالا که چند روز بیشتر نیست بگم

من عشقمو از تو وبلاگم پیدا کردم

یه نفر مثل بقیه که میان و دیدن می کنن و نظر میدن و میرن عزیز دلمم اومد و منو به دیدن وبلاگش دعوت کرد منم طبق عادت همیشگیم که هر کی بهم سر میزنه بهش سر میزنم رفتم و نظر دادم و از اومدنش به وبلاگم ازش تشکر کردم

راستش بعد چند روز اون دوباره بهم سر زد و یه نظر خصوصی گذاشته بود که من با شما همسایه ام و  اگه میشه بیشتر با هم آشنا بشیم

گفته بود حالا یا من شما رو اد میکنم یا شما منو منم تو همون روز رفتم نت و تو یاهو مسنجر ای دی شو اد کردم بعد دیدم ادمو جواب داد خیلی خوشحال شدم بعد کلی با هم اون روز حرف زدیم اون روز یک شنبه 18 مرداد بود که اولین و تا الان آخرین باری بود که با هم چتیدیم

باز دوست داشتم با هاش بچتم تو اون روز باز رفتم تو نت و با هاش چتیدم خیلی حرفاش قشنگ بود مهربون خوش اخلاق فکرشم نمی کردم که باهاش تا این حد راحت باشم حرفاش به دل می نشست

نمی دونم چی شد که یه هو پرسید عربی هم بلدی صحبت کنی گفتم آره اما مگه تو بلدی گفت یه خورده بلدم حالا تو شروع کن تا ببینیم چی میشه خیلی عربی با هم چت کردیم طوری که باورم نمیشد تا این حد بریم جلو بعد کلی صحبت و شوخی و حرفای قشنگ خداحافظی کردیم و رفتیم اون روز مامانم کارم داشت رفتم اما فکر نمی کردم که کارتم تمام شده باشه اما تلفنی از طریق اس ام اس با هم حرف زدیم اون موقعی که داشت باهام چت می کرد یه هو گفت اگه بگم دوست دارم ناراحت نمیشی گفتم نه اما تو که هنو منو ندیدی چه طور می تونی کسی و که هنوز ندیدیش دوست داشته باشی گفت قیافه واسم مهم نیست این مهربونیت حرفات همش قشنگه من به باطن آدما نگاه می کنم نه به ظاهرشون اصلا قیافه واسم مهم نیست میگم این جوریاست یعنی یه هویی از هم خوشمون اومد من باورم نمیشد که اون بام دوست شده چون تا حالا با دوست اینتر نتیم تا این حد پیش نرفته بودم اینکه بخوام باهاش دوست بشم یا عزیز دلم بشه همیشه به دوستای اینتر نتیم میگم داداشی

چون واقعا داداشیمن اما هنوزم که هنوزه این سوال و هر دومون از خودمون می پرسیم که چه جوری شد اصلا چی شد یه هو از هم خوشمون اومد دلش خیلی مهربونه احساسش خیلی قشنگه یه پسر با ادب مهربون شوخ تحصیل کرده کارشناسی روانشناسی بالینی رو داره می خواد ارشدم بخونه امید وارم به همه ی آرزوهاش برسه

روز چهارشنبه 21 مرداد قرار شد همو ببینیم قرارمون پهلو در دانشگاه بود باورتون میشه قرار بود 8 همو ببینیم اما هر دومون 7:30 رسیدیم

بعد که اومد و منو دید یه خورده با هم راه رفتیم بعد گفت کجا بریم گفتم راستش نمی دونم اینجا یه پارک هست می خوای بریم اون جا میای بریم گفت نه اینجا نه بعد ازم خواست با هم بریم اهواز من که مونده بودم چی بگم گفتم ها باید یه کوچولو مثل ایکیوسان فکر کنم خندید اون ریش و سیبیل داشت سفید پوست با موهای بلند و صاف

یه پیراهن تقریبا سفید پوشیده بود با یه شلوار و کیف دوشیه توسی رنگ خوش تیپ خوشکل خنده رو و کاملا محترم داشتم میگفتم اون ازم خواست که باهاش بیام اهواز راستش خیلی نگران بودم دل شوره هم داشتم نمی دونستم بگم آره یا نه اما بعد قبول کردم اون خیلی خوشحال شد بالاخره رفتیم ترمینال بعدشم سوار اتوبوس شدیمو راهی اهواز شدیم تو راه خیلی حرفا واسه گفتن داشتیم مخصوصا اون کلی از خاطراتش تو دانشگاه واسم تعریف کرد چقدر خاطراتش قشنگ بود من باورم نشده بود که کنارش تو اتوبوس نشستم انگار یه خواب بود وقتی رسیدیم کلی سوار ماشینا شدیم قرار بود مسیر رفتنش به دانشگاه رو بهم نشون بده بعدشم منو برد کنار دریا البته بهتره بگم شط یه منطقه ی خیلی قشنگ و سر سبز که خودش با دوستاش می گفت زیاد اومده بود اونجا تو آلاچیق کنار هم نشستیم

کلی با هم حرف زدیم حرفاش قشنگ بود یه هو مکث کردیم و بعد من گفتم باورم نمیشه که الان اینجاییم اونم گفت منم همین طور گفتم چه قدر زود به هم رسیدیم و همو دیدیم گفت می خوای برم دیرتر بیام با این حرفش خندم گرفت گفتم نه این چه حرفیه گفت که خیلی خوشحاله که من باش اومدم اهواز راستش هنوزم که هنوزه فکرشو نمی کردم که این طور بشه خلاصه با هم تو بلوار و این ور و اون ورو خیلی جاها رفتیم گشتیم بعدشم دوباره برگشتیم ترمینال اونجا هم سوار یه ماشین شدیم و برگشتیم ترمینال آبادان تو راه باز خیلی قشنگ بود کلی شوخی و خنده بود اون روز خیلی خوشحال بودیم بعد برگشتیم من رفتم خونه مامان بزرگم اونم بر گشت خونشون من آبادان اونم یه شهرستان دیگه چقدر سخته عزیزت ازت دور باشه

اما خدا کریمه امروز 23 مرداد قرار شد تا یه هفته با هم قهر کنیم آخه شارژ ندارم که بهش اس بدم اونم وقتی بهش گفتم که یه هفته با هم در ارتباط نباشیم و مراقب خودت باش واز این جور حرفها فکر کرد می خوام ازش جدا شمو اونو نمی خوام اما من بهش اطمینان دادم و بهش گفتم که اشتباه می کنه و من اونو خیلی دوستش دارم قراره با هم ازدواج کنیم البته دو سال شایدم سه سال دیگه ......می خواد بیاد سر کلاسام تو دانشگاه موندم چی کار کنم امیدوارم استادام قبول کنن بیاد سر کلاسام بشینه امیدوارم

فعلا همین چند روزه که با هم دوستیم بقیشم خدا کریمه خدا کنه واقعا بهش برسم خدا جون عزیز دلمو ازم نگیر من جز اون کسی و ندارم پس اونو ازم نگیر

خیلی دوست دارم خدا جون

یا حق

 ...........................................................................................

راستش وقتی حرفای دلمو میشینم میخونم تمام خاطرات خوش اون روزا واسم زنده میشه هر چند وقت یه بار میرم میبینمش

اما از این به بعد باید کمتر همو ببینیم آخه باید واسه ارشد بخونه نمی خوام مزاحمش بشم می خوام ارشدشو هرچه زودتر بگیره اون مثه من عاشق درس خوندنه شک ندارم کنکور ارشد دولتی سال دیگه قبول میشه

آره فدات شم میدونم که حتما قبول میشی

واست آرزوی موفقیت میکنم مهربونم دوست دارم خیلی زیاد

هر جا هستی باش فقط یه خواهش منو از یاد نبر و قول بده هیچ وقت تنهام نذاری الهی سعاد فدات بشه

دوسسسسسسسسسسسسسست دااااااااااارممممممم خیییییییییییییییییییلیییییییی زیاااااااااااااد

بووووووووووووووووووووووووووووس

راستی امیدوارم از اینکه خاطراتمونو اینجا نوشتم ازم دلخور نشی عزییییییییییییییزمی بوس فدات

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 در ساعت: 23:55
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

سلام به همگی خوبین بچه ها ؟راستش امشب بدجور دلم گرفته به قول یکی از بچه ها میگه تو هر موقع دلت میگیره میای اینجا و مینویسی راستش راست میگه من هر موقع دلم میگیره میام اینجا و دردو دلامو مینویسم یه جورایی خودمو خالی میکنم !

ولی نمیدونم چی بنویسم

عزیز دلم تو کنکور ارشد قبول نشد خیلی واسش ناراحت شدم وقتی خبر دادن قبول نشده دلم درد اومد انگار من قبول نشدم

موقعی که بهش این خبرو دادن من پیشش بودم اما ازش خواستم نا امید نشه اونم خدارو شکر نا امید نبود می خواد واسه سال دیگه شرکت کنه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی دکتر خوب و مهربونم لیسانس روانشناسی بالینی رو داره

راستش به وجودش افتخار میکنم راستی ۵ روز دیگه یه ماه از آشناییمون با هم میگذره انگار همین دیروز بود که قرار بود برای اولین بار همو ببینیم

عزیز دلم......! میخوام از همین جا با صدای بلند داد بزنم خیلی دوست دارم بیشتر از دیروز و کمتر از فردا

 

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 در ساعت: 23:15
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

سلام به همه ی دوستای گلم ممنون که بهم سر زدین راستش نمی دونم از کجا شروع کنم فقط می خوام بگم عاشق شدم عاشق کسی که همه ی وجودمه همه ی تار و پودمه خیلی دوستش دارم خیلی زیاد

خیلی خوش حالم این بار خدا بهم هدیه ی خیلی قشنگی داد راستش از خدا خیلی هدیه گرفتم اما این بار یه جور دیگه بود

واقعا ممنونم ازت خدا جونم من عزیز دلمو با یه دنیا عوض نمی کنم

راستش خیلی پسر خوبیه مهربون با ادب اگه بگم خیلی واسم مقدسه دروغ نگفتم خیلی عزیزه جوری که حتی یه لحظه رو بدون اون نمی تونم تاب بیارم جالبه نه بالاخره آبجی تونو خوش حال دیدین آخه هر سری آپ می کنم همراه با غم و غصه است اما این بار یه جور دیگه بود مگه نه ؟

من فدای همه تون بشم که این قدر بهم لطف دارین بچه ها راستش از اینکه یه روز از دستش بدم خیلی می ترسم دعا کنید خدا هدیه شو ازم نگیره من از هدیه ی خدا راضیم خیلی ام دوسش دارم نمی خوامم از دستش بدم آخ اگه بدونید چه قدر دوستش دارم

حالا بریم سراغ نظراتتون بچه ها هر چی سعی می کنم بتونم بهتون نظر بدم نمیشه نمی دونم چی کار کنم به نظر شما چرا نمی تونم بهتون نظر بدم خدا کنه فردا که بیام نت بشه بهتون نظر بدم قربون همتون

بازم میامو واستون در مورد عشقم میگم البته اونم میاد و می خونه می خوام ازش اجازه بگیرم ببینم می تونم در موردش چیزی بگم ببینم می تونم بگم چه طور با هم آشنا شدیم یا نه ؟ هرچند فکر می کنم دوست نداره من بگم اما باهاش صحبت می کنم ببینم چی میشه اوکی

خیلی دوستون دارم مراقب خودتون باشین

بابای

 


نويسنده: سعاد مورخ: سه شنبه دهم شهریور 1388 در ساعت: 23:39
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



قلب

 

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم....

 

 


نويسنده: سعاد مورخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 در ساعت: 20:37
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

به نظر شما آدم وقتی دلش می گیره چی کار باید بکنه ؟


نويسنده: سعاد مورخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 در ساعت: 17:17
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



دلم گرفته

 

چی بگم که خیلی تنهام وقتی تو رو ندارم

بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

کارت پستال - آدما

 

 


نويسنده: سعاد مورخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 در ساعت: 16:42
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

نظر یادتون نره

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 در ساعت: 20:52
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



دیدی اونم رفت

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir  دیدی اونم رفت  خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 در ساعت: 14:36
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 


نويسنده: سعاد مورخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 در ساعت: 14:32
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

اگه عمرم یه نفس بود واسه دیدار تو بس بود

آخه عاشق تو بودم نبودم؟

اگه دیر به تو رسیدم اگه آخرش بریدم

ولی آرزومو دیدم ندیدم؟

از خدا چیزی نخواستم جز یه عشق یادگاری

پیش کش تو که یه روزی بتونی تنهام بذاری

از تو هم چیزی نخواستم که به فکر من نباشی

میدونی دلم نیومد پای عشق من فدا شی

بهترین نوشته های احساسی در بهار بیست

 


نويسنده: سعاد مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 14:4
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 بهترین و جدید ترین ها در www.bahar20.sub.ir

 


نويسنده: سعاد مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 13:57
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



ورود ممنوع

 

روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** ***

دل پریشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!!

*** *** امید مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و

 بازگشت.!!!!*** *** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش

 خواند و بازگشت ... !!!*** ***عشق خنده کنان آمد!

 گفتم خواندیش؟ گفت: من سواد ندارم

 0.jpg

 


نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 در ساعت: 21:33
|+|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



منو ببخش

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
 03~10.jpg
 
 
 

نويسنده: سعاد مورخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 در ساعت: 21:30
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir